![]() |
![]() |
|
| کاریکلماتور |
|
با سلام
با پیشاپیش سال نورا تبریک میگویم با بعضی ها ....... 1- بعضی ها معتقدند که خالی بندی هم جزء صنایع بسته بندی است. 2- بعضی ها معتقدند: "زمان خیلی بی کینه است ، چون از همه چیز میگذرد " 3- بعضی ها برای این که راه را گم نکنند آن را در جیبشان می گذارند. 4- بعضی ها سی سال درس می دهند ، اما هیچ وقت برای کسی کلاس نمی گذارند. 5- بعضی ها آدم که می شوند ، هوس میوه ممنوعه به سرشان می زند. 6- بعضی ها فکر می کنند: پل رودخانه فقط برای خود کشی ساخته شده است. 7- بعضی ها معتقدند :اگر حرف زدن هم کارتی شود ،احتمالآ بیشتر خانم ها "جام" می کنند. 8- بعضی ها معتقدند :حرف های بو دار را در دستشویی باید زد 9- بعضی ها که اسم در می کنند ، احتمالآ فرق بین اسم و ترقه را نمی دانند. 10- بعضی ها معتقدند: شعری که تصویر ندارد فقط به درد" رادیو " می خورد. 11- بعضی ها نوازنده نیستند ، اما برای همه می زنند. 12- بعضی ها بخت سیاهشان را... الف - مش می زنند ب- های لایت می کنند ج- فر می زنند د -کوتاه می کنند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:4 توسط روح الله کرهانی |
|
|
با سلام و عرض پوزش از دیر شدن، وبه عنوان جریمه دیرکرد با دو کار در خدمت دوستانم. 1- جنگنده های ......... جنگنده های چشم هات که به پرواز در آمدند دیوار ِ صوتی ِ دلم چه بی صدا شکست ! 2- گلادیاتور gladiator در شعر های حماسی من " گلادیاتور" غریبی است که هر روز صبح مثل شیر ، زنبیل به دست طی می کند کهکشان راه "شیر" ی را صف شکن می شود و "شیر" می گیرد یا مثل خروس دنبال مرغ می دود (البته از نوع تعاونی اش ) یا هر روز ، بدون دستکش به جان ظرف ها می افتد و هفت بار غسلشان میدهد از ترس عیال که ناگاه طوفان خشم نازل می شود از آسمان نگاه زن « سریع ،سریع، سریع گردگیری و نظافت بعدشم خرید» "گلادیاتور" سربلند ِمیدان ِ نظافت و حریف گرد وخاک و جارو برقی دل می ترکاند از تراکم ِ غبار ِغم های ِ قهرمان ما باز بازار، "گلادیاتور" ، زنبیل و غربتی غریب کم می آورد ، قلب قهرمان در "ماراتن " نان و شیر و مرغ پایان ماجرا " گلادیاتور" سر می کشد جام مرگ را بی اجازه عیال و دیگر در شعرهای من "گلادیاتور " پیدا نمی شود !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:29 توسط روح الله کرهانی |
|
|
سلام به همه دوستان با یاری خدای بزرگ بالاخره فرصت به روز شدن این وبلاگ پیدا شد. وبه عنوان جریمه تاخیر در این پست با دو کار در خدمت دوستان هستم. امید که مورد پسند قرار گیرد.
1 – کلکسیون ِ ......... با لبخندی پیروزمندانهکلکسیون پروانه هایش را که بسیاراستادانه تهیه شده بود ، نشانم داد .زیبا بودند ، زیبا و دوست داشتنی . مخصوصآ دوتااز آن ها واقعآزیبا بودند. " پروانه اصالت " ، نوزده ساله و" پروانه شرافت" ، بیست ساله. 2 - حالا ...... "هایزنبرگ " * آمد دیگر هیچ چیز قطعی نبود وماحتی قطع برقمان را قطعی نپنداشتیم که قبض برقمان هیچ قطعی را نشان نداد اما ، قطعآ من ،انسان بودم گرچه دیگر عشق کافی نبود وتنها کد ملی وکارت شناسایی اصالتم را تایید می کرد حالا ، من انسان که نه تنها کدی انسانیم * " ورنر هایزنبرگ " ( 76-1901) فیزیکدان آلمانی که اصل " عدم قطعیت " را ارائه کرد. (به طورساده همواره در تخمین همزمان اندازه وموقعیت یک ذره عدم قطعیت وجود دارد.)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:33 توسط روح الله کرهانی |
|
|
شک به احتمال زیاد "دکارت " اصلاً پیش بینی نمی کرد که نظریه فلسفی اش < < من شک میکنم ، پس فکر می کنم ، وفکرمی کنم ، پس هستم >> چه مسائلی به وجود خواهد آورد. کاریکلماتوریست ها که معتقد به ایجاز صد در صد هستند، اول گفتند: در این جمله دو بار فکرمی کنم به کار برده شده وباید یکبار آن حذف شود ونظریه به صورت " من شک می کنم ،پس فکر می کنم ، پس هستم در آمد. بعد ها گفتند :فکر کردن نتیجه ی شک کردن است وباید فکر دوم هم حذف شود ، ودر نهایت نظریه به صورت "من شک می کنم ، پس هستم " در آمد. " ابوالتردید شک آویزانی " در رساله ی " شکیات فی الکشکیات " می نویسد : شک رادر لغت" دو دلی " معنا کرده اند، و دو دلی اول بار مردی را به کار آمد که میان عشق دو دلبر گرفتار آمده بود.هرگاه که عزم دیدار محبوب نخستین یا معشوق دوم را می کرد ، گرفتار حالت " یه دل میگه ، برم ، یه دل میگه ، نرم " می شد و از این جا بود که دودلی پدید آمد. فرهنگ لغات می گوید: شک را" تردید " نیز معنا کرده اند ودر مورد تاریخچه " تردید "گفته اند : هنگامی که مادری از پسر شش ساله اش که بعدها فیلسوف بزرگی شد پرسید : خجالت نکشیدی باز هم بسترت را خیس کردی ؟ پسر پاسخ داد: مادر جان شما گرفتار حالت تردید شده اید ، دید ِ تر پیدا کرده اید وهمه چیز را تر وخیس می بینید. و از آن پس واژه "تردید " متداول شد. از کلمه شک ترکیبات متعددی ساخته شده است از قبیل : شکوند ، چیزی در مایه ی شهر وند ،شکپوش ، بر وزن تکپوش ، یعنی کسی که جامه ی شک به تن دارد. شکاک ، به معنی شک آکبند یا استفاده نشده . لواشک ،به معنای ،پرچم شک و...... فیزیو لوژیست ها می گویند در مغز آدمی ماده ای به نام " اسید شکیک " ترشح می شود که شک راایجاد می کند ویا سرعت می بخشد. .......اول بار حوا بود که شک کرد ، وچون حوا را پرسیدند که زن دیگری نیست که شک کنید مر آدم را . حوا با چشمانی اشکبار پاسخ گفت : اگر شک نکنم ، پس نیستم ؟ مهندس " حامد مثلث پور " می گوید من به این قضیه هندسی که " در هر مثلث قائم الزاویه وتر ، دو ضلع دیگر را می اندازد به خطر " شک می کنم .چرا که ممکن است این خطر نه از جانب وتربلکه از سوی عوامل خارجی یا عناصر ستون پنجم باشد. یک معتاد سابقه دار می گوید : من همیشه به شالم بودن مواد شک می کنم ، پش هشتم ! همسر یک تاجر ثروتمند می گوید: من به صداقت شوهرم شک می کنم ، چون صداقت را با حرف" سین " می نویسد. "عبد العیال زن ذلیلستانی " می نویسد :فی القدرت الشک القلیل ، الرجل الزن ذلیل " ( شک کوچکی در ابراز قدرت ، مرد را زن ذلیل می کند.) خانم دکتر " شک الملوک شکاکیانی " می گوید : من به اصل سوم "نیوتن " که << هرعملی راعکس العملی است مساوی ومختلف الجهت >> شک می کنم . چراکه اگر این اصل درست باشدهرگاه پسر جوانی که دختری را تازه عقد کرده است ، دختر را می بوسد ، دختر نیز باید اورادرمقابل ببوسد ، اما در عمل می بینیم که این گونه نیست وهرگاه پسر جوانی ، دختری را که تازه عقد کرده است می بوسد ،دختر در حالیکه با دست به صورتش می زند ، می گوید : خاک برسرم ، خجالت بکش پسر! .. ومیگویند در یک جلسه ی سخنرانی ، هنگامی که سخنران گفت : من به حقیقت هم چیز شک می کنم ". یک کلاه مخملی بی چاک دهن گفت : بینم داش ! به نجابت ننه جونتم شک می کنی "و نوچه های جاهل کلاه مخملی سه بار پیا پی فریاد کردند : داش غلام ، داش غلام ، داش غلام . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 18:7 توسط روح الله کرهانی |
|
|
۱-"جن "ِ کوپني فقط سالي سه يا چهار بار مي تواند ظاهر شود. ۲- قطار مرگ " سوت " کشيد ، بازيکني از زمين " اخراج " شد. ۳ - ماهي در کنکور شنا رد شد. ۴ - زن که به دانشگاه رفت ، مرد در کلاس آشپزي ثبت نام کرد. ۵ - شهريه ي ِ ثابت ِ دانشگاه ِ آزاد ِ دلش ، آنقدر زياد بود که انصراف دادم. ۶ - "برق " خواهش را که در چشمانش ديدم ، فکر ِ پرداخت ِ قبض ِ آن پشتم رالرزاند. ۷ - زمان اگر " شهروند " خوبي بود ، پشت ِ خط ِ عابر ِ پياده ، توقف ميکرد. ۸ - زير بغل " اتفاق " را مي گيرم که نيفتد. ۹ - سبيلش را براي " تاب " دادن ، جمعه ها به پارک مي برد. 10- مي.خواستم " مرغ " ِ عشق شوم ، مادرم گفت : ننه ! " گربه" ميخورتت. .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:20 توسط روح الله کرهانی |
|
|
۱- پدر بزرگ از دست آینه افتاد، حلوایش چهل تکه شد.
۲- آینه هم از من، کارت شناسایی می خواهد. ۳- زن که رژیم گرفت، اشک بر گونه های آشپزخانه غلطید! ۴- زن جیغ"می کشد" مرد "رنگش" می کند. ۵- زن دلش "شور" میزند، دل مرد، "چهار گاه" می خواند. ۶- با پنبه هایی که از گوشش در آورد "حلاج" شد. ۷- عکسبرداری نشان داد که دست تقدیر ، چند جایش شکسته است. ۸- قابله آمد، قاب له شد، و کودک درون قاب گریه کرد. ۹- به خیابان چشم" دوخت" کت خیابان "دکمه" دار شد. ۱۰- جراح "باند" را در شکم بیمار جا گذاشت،نه ماه بعد "جمیز باند" متولد شد. ۱۱- مرغ عشق گفت: پیر شدیم و تو زندگیمون یه خروس عشق پیدا نشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 20:34 توسط روح الله کرهانی |
|
|
آدم دلش می سوزد.......... ۱- آدم دلش می سوزد برای دانش آموز تنبلی که درست بعد از آخرین امتحان پدر بزگش فوت می کند. ۲- آدم دلش می سوزد برای دراکولایی که به بعضی از گروه های خونی حساسیت دارد. ۳- آدم دلش می سوزد برای زنی که قصد دارد چشمان شوهرش را از کاسه در بیاورد، اما شوهر چشمانش را در بشقاب می گذارد. ۴- آدم دلش می سوزد برای مردی که راست افراطی است، اما همسرش هر روز از دنده چپ بلند می شود. ۵- آدم دلش می سوزد برای زنی که به خاطر گرم نگه داشتن روابط خانوادگی مجبور می شود هفته ای یکبار شوهرش در ْفر ْ بگذارد. ۶- آدم دلش می سوزد برای مردی که در فکر تجدید فراش است، اما از روی دلسوزی دو نمره به او می دهند که تجدید نشود. ۷- آدم دلش می سوزد برای زنی که نمی خواهد تمام بار سنگین زندگی بر دوش شوهرش باشد، بنابراین شب ها مخفیانه جیب های او را سبک میکند. ۸- آدم دلش می سوزد برای مردی که روز تولد همسرش را هر سال فراموش می کند، اما تولد دختر خاله اش را هرگز. ۹-آدم دلش می سوزد برای دختر خرد سالی که خواهر کوچکترش را بدون مجوز شرکت گاز، گاز گرفته وبه پرداخت جریمه نقدی محکوم شده است. ۱۰-آدم دلش می سوزد برای چراغ راهنمایی که عمری است در جا می زند وهنوز به مقطع دبیرستان نرسیده است. ۱۱-آدم دلش می سوزد برای جراحی که قرار است برای شام همسرش را به رستوران ببرد ، اما سو یچ اتومبیلش را درشکم بیمار جا گذاشته است. ۱۲-آدم دلش می سوزد برای پدر بزرگ که دندان مصنویی اش هر شب در لیوان آب خفه می شود. ۱۳- آدم دلش می سوزد برای مادر بزگ که آرزوی رفتن به پارک را دارد ، اما می ترسد به عنوان- دختر فراری دستگیرش کنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:23 توسط روح الله کرهانی |
|
|
با چرخش عصایش گل های خنده می رویید چاپلین که مرد عصای معجزه شکست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 18:27 توسط روح الله کرهانی |
|
|
گمان کردیم اتم سنگ بنای جهان است بالا نشاندیم و احترامش کردیم اما وسوسه شدیم و ناگهان دل اتم را شکستیم تا به ذرات بنیادی برسیم و بنیاد آدم را بر باد دهیم ..... انیشتین آمد ... جهان چهار بعدی شد اما ذهن ما همچنان تک بعدی ماند که ماند و ما در آینه تنها تصویر مجازی خویش را دیدیم و بس .. همه چیز نسبی شد حتی عشق بی آنکه با دلهای ما نسبتی داشته باشد و ما می خواستیم .. نسبتا آدم باشیم اما دریغ که نرم افزار احساس نبود و ما هم ربات از آب در آمدیم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 18:18 توسط روح الله کرهانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:22 توسط روح الله کرهانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|